دهلیز

علی مردانی ن
 

نبض

در لحظه ی حضور تو چشمم به خواب رفت

برگ گلِ قرارِ وداعت در آب رفت

 

آن شب که قاب های دلم خالی از تو بود

عکسِ من و نبود تو با هم به قاب رفت

 

وقتی به حرف تلخ تو شعرم سکوت کرد

حرفت به دل نشست و به رویم نقاب رفت

 

رفتی و بغض های عمیقم امان نداد

پشت سرت تمام جهان زیر آب رفت

 

دیدم غزل به یاد تو نبض اش ضعیف شد

او را بغل گرفتم و گفتم بخواب ، رفت

 

علی مردانی

   + علی مردانی ; ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٧/٥
comment نظرات ()