دهلیز

علی مردانی ن
 

پلنگ بودن به من نیامده است...

شب های چهاردهمِ ماه

قبل از کامل شدنت

                        خوابم می برد


پلنگ بودن به من نیامده است

باید همان شبی که عاشقت شدم

منقرض می شدم...

 

علی مردانی

   + علی مردانی ; ۸:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱/٢۳
comment نظرات ()

لال نیستم

تعجب نکن!

لال نیستم

وقت رفتنت گفتی:

ساکت باش...

 

علی مردانی

   + علی مردانی ; ۳:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٧/۱٥
comment نظرات ()

نبض

در لحظه ی حضور تو چشمم به خواب رفت

برگ گلِ قرارِ وداعت در آب رفت

 

آن شب که قاب های دلم خالی از تو بود

عکسِ من و نبود تو با هم به قاب رفت

 

وقتی به حرف تلخ تو شعرم سکوت کرد

حرفت به دل نشست و به رویم نقاب رفت

 

رفتی و بغض های عمیقم امان نداد

پشت سرت تمام جهان زیر آب رفت

 

دیدم غزل به یاد تو نبض اش ضعیف شد

او را بغل گرفتم و گفتم بخواب ، رفت

 

علی مردانی

   + علی مردانی ; ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/٧/٥
comment نظرات ()
صفحه قبل →